الملا فتح الله الكاشاني
112
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
غفلت جهل يعنى ميدانستند و اعتراف بحقيقت و حقية آن نه ميكردند كقوله لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ يعنى حال ايشان در عدول و اعراض از آيات هاديه و از تامل و تفكر در آن مانند حال كسانيست كه ساهى و غافل باشند پس اسناد غفلت بايشان بر سبيل تشبيه باشد مانند صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ بعد از آن در بيان وعيد ايشان ميفرمايد كه * ( وَالَّذِينَ كَذَّبُوا ) * و آنان كه تكذيب كردند * ( بِآياتِنا ) * آيتهاى ما را كه قرآنست يا مطلق دلايل قدرت * ( وَلِقاءِ الآخِرَةِ ) * و بدروغ شمردند رسيدن بسراى آخرت و مشاهدهء ثواب و عقاب آن * ( حَبِطَتْ ) * باطل و تباه گشت * ( أَعْمالُهُمْ ) * عملهايى كه در اين جهان كردند يعنى در آخرت به آن منتفع نشوند چه آن اعمال بر نهجى از ايشان صادر نشد كه بدان مستحق ثواب شوند زيرا كه خلاف مامور به بود پس بر سبيل تقريع و انكار ميفرمايد كه * ( هَلْ يُجْزَوْنَ ) * آيا جزا داده شوند يعنى پاداش داده نشوند * ( إِلَّا ما كانُوا ) * مگر بجزاى آنچه بودند كه در دنيا * ( يَعْمَلُونَ ) * ميكردند و بدانكه در وجه اتصال اين آيه چند وجه گفتهاند يكى آنكه چون در ما تقدم ذكر معجزات موسى نموده و قصد فرعون مر ابطال آن را در عقب آن قياس كرد كه تبيين كند كه سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ يعنى زود باشد كه منع كفر كنم از ابطال آن دويم چون در آيه سابقه بيان معجزات موسى فرمود بعد از آن بيان نمود كه او سبحانه اظهار معجزه نميكند بر دست كسى كه پيغمبر نباشد سيم آنكه خطاب با موسى است براى بيان زيادتى در اتمام آنچه به او وعده داده بود از اهلاك اعداى او و صرف ايشان از اعراض بر معجزات او و حقيقت معنى آنكه ( خذها آمنا من طعن الطاعنين فانى ساصرف ) چهارم اين هر دو آيه اعتراض است ميان قصهء موسى و خطاب به پيغمبر ما صلَّى اللَّه عليه و آله و معنى مراد آنست كه صرف متكبران كنند از معجزات آن حضرت هم چنان كه صرف فرعون كرد از معجزات موسى و بعد از آن عود كلام كرد بقصهء بنى اسرائيل و آنچه احداث آن كردند نزد خروج موسى بميقات و فرمود كه * ( وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى ) * و فرا گرفتند گروه موسى * ( مِنْ بَعْدِه ) * از پس رفتن موسى بكوه طور يعنى بساخت سامرى بعد از رفتن موسى بميقات * ( مِنْ حُلِيِّهِمْ ) * از پيرايهاى ايشان كه از قبطيان عاريه گرفته بودند و اضافهء آن ببنى اسرائيل با آنكه از قبطيان بود به جهت آنست كه در تحت تصرف ايشان بود و يا آنكه بعد از هلاكت ايشان ملك ايشان شد و نيز اخذ اموال اهل حرب جايز است و مباح بر مسلمانان پس در زمان حياة قبطيان نيز مالك آن بوده باشند حاصل كه بعد از ذهاب موسى بكوه طور سامرى و اتباع او از آن حلى بساخت * ( عِجْلًا ) * گوساله را * ( جَسَداً ) * بدنى بى روح اين بدل عجلا است يعنى